![]() |
![]() |
|
| تقدیم به نوجوان های عاشق |
|
دیشب ازغصه دلم،داغ وداغون شده بود جای خواب تو ی چشام اشکا مهمون شده بود مثل هرشب تو اطاق روی تختم یه گوشه کزکرده بودم فکری اومد توسرم،یهو ازجاپریدم رفتم ازتو باغچه مون،گلی واسه اون چیدم امابازیادم اومد خودمو گول می زنم تواطاق مونده هنوز،گل دیشب که چیدم مثل من یواش یواش،داره پژمرده میشه بی صدا توی اطاق گریه هاشو من دیدم اشکهای بی معرفت ناامیدم نکنید دیگه امروزمیرم وبرا خاطرشما این گلو بهش میدم هرچی بادادیگه باد اگه روم نشه..... میدمش دست باد آی نسیم سحری،این گلوببربراش بده دستش،نگرفت،بذار روی پاهاش نه.......!نبر.......صبرکن،آخه... اگه لایق نباشه...........؟ پاک وصادق نباشه.........؟ اگه گفت بابا ولش..........؟ اگه خندید تودلش...........؟ نه.......!نبر........صبرکن،آخه... قطره های اشک من، روی گلبرگ های اون مونده هنوز پس غرورم چی میشه.....؟ شبای بی کسی وسوت وکورم چی میشه نه، آهان یادم اومد تو منو ببخش نسیم،گلو همرات ببرش اگه اشکامو دید روبرگ گل، اون که حالیش نمیشه،نمیدونه بیخیالش که اینا.... شبنمه یا قطره های بارونه اومد از ره سپیده شب به آخررسیده کم کم صبح میرسه صبح زود وقتی که باد تو کوچه صداش میاد میرم ودرو وا میکنم داد می زنم آهای نسیم سحری یه دل پاره دارم،چند می خری...؟ آی نسیم سحری ،تن مهربونتو ترکن از اشکای من بوسه ای روچشماش میزنی.......؟ ای نسیم سحری تولطیف و بی صدا دستی به موهاش میزنی............؟ ای نسیم سحری من خجالت می کشم تو خودت به جای من این گلو همرات می بری...؟ ای نسیم سحری......... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط masoomeh |
|
|
نام : انسان |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط masoomeh |
|
|
اگه عاشق نباشي حس ميكني شب با اون عظمتش رويا و خوابي بيش نيست سياهيه محض و سكوت مطلقه!
اما اين شب بااين سياهيش با اين سكوتش حتي با بي ماه و بي ستار ه بودنش
يه عالمي داره كه تا عاشق نشي درك كردنش خيلي سخته ..
برا اونايي كه عاشقن مهم نيست شبا آسمون بالا سرشون
چيا داشته باشه يا نداشته باشه
همين كه پيش هم باشن و
يكي شوون آروم سرشو رو شونه ي ديگري بذاره كافيه...
يكي ماه اون يكي ميشه ...
اون يكي ستاره ش ميشه
خلاصه شب رو خودشون مي سازند و زيباترش مي كنن!!!
واسه همينه كه دوتا عاشق هميشه منتظرن تا شب بشه...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط masoomeh |
|
|
خیلی سخته عاشق کسی بشی اما اون حتی ندونه دردتو از چشات نخونه قصه غمو علت لرزش دست سردتو خیلی سخته زندگیت فنا بشه واسه دیدن یه لبخند رو لباش واسه گفتن از امید و آرزو تو سیاهی غم انگیز شباش من نیومدم بگم عاشقتم چون از این حرفا پرِ گوش همه اشتباهه که می گن گریه مرد روی زخمای تنش یه مرهمه من نیومدم بگم تو هم بیا مثه قصه ها بریم از این دیار یا که خیلی مهربون یه مدتی واسه من ادای عشقو در بیار تو می خوای برنده باشی می دونم به همه می گم ببازن جلو پات هر چی اسپندِ به آتیش می کشم تا که چشمت نزنن، بشن فدات تو می خوای پرنده باشی می دونم یه نفس هوای خوشبختی می خوای خودم آسمون هفتمت می شم تو فقط بگو، بگو باهام می آی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط masoomeh |
|
|
وقتی دیدیش..... دیدیش : چشمانش فقط تو را نشان میداد دیدیش : اینبار لبخندی زیبا همراهش می کرد دیدیش : صحبتی مختصر در میانتان در گرفت دیدیش : صحبت مختصر جایش را به صحبتی بلند تبدیل شد دیدیش واحساس کردی دوستش داری و به او وابسته شدی هفته ی بعد دیدیش :صحبت بلند جایش را با صحبت کوتاه عوض کرد دیدیش :اینبار دیگه نتونستی صدایش را بشنوی دیدیش : تو ماندی تنها با نگاهش و عقده دیدن لبخند هایش بر دل تو ماند ای کاش حداقل نگاهش را از تو باز نمی گرداند ای کاش چشمانش همانگونه مثل روز اول فقط تو را نشان می داد دیدیش :چشمانش دیگر در چشمان تو نبود و شخص دیگری نظر اورا جلب کرده بود آخه چرا؟ فهمیدم چون دختر توی این دنیا زیاده و پسرها هم دیگه می دونند روزی یک بار باید عاشق شوند. زمونمون خیلی نامهربون شده الان دیگه مدتهاست من تنها شدم و حسرت آن روزها بر دلم مانده است |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط masoomeh |
|
|
خوب است به هر قسمت از درونت چیزی را بیاموزی.مثلا به چشمانت بیاموزی هر کسی ارزش دیدن ندارد.به عقلت بیاموزی هرچیزی را قبول نکند به قلبت بیاموز که همیشه عاشق بماند |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط masoomeh |
|
|
ازخداوند نیرو خواستم ضعیفم آفرید که تواضع بندگی رابیاموزم از او سلامتی خواستم که کارهای بزرگ راانجام دهم ناتوانم آفرید تاکارهای بهتری انجام دهم ازاوثروت خواستم که سعادتمند شوم فقرم بخشید که عاقل باشم ازاو قدرت خواستم که ستایش دیگران رابدست آورم شکستم بخشید که بدان پیوسته نیازمند اویم ازاو همه چیز خواستم که اززندگی لذت ببرم زندگیم بخشید که از همه چیز لذت ببرم آنچه خواستم به من نداد آنچه بدان امید داشتم به من بخشید ودعاهای ناگفته ام مستجاب شدند وآنها این بودند من هستم!درمیان انسانها وغرق درنعمات پروردگار خدایا،مهربانا،این گردشم رادرفضای هستی به هوای عشق خودت وبه گرد محور بندگی ات قرارده زیباترین هارا برایت ازخداوند خواستارم حتی اگر به من وفا نکردی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط masoomeh |
|
|
آدمک آخر دنیا ست بخند آدمک مرگ همین جاست بخند دست خطی که تورا عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند آدمک خرنشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط masoomeh |
|
|
اگر بد حجابی نشانه تمدن است پس حیوانات متمدن تر از ماهستند |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط masoomeh |
|
|
دانایی ده که در راه نیفتیم
بینایی ده که در چاه نیفتیم
بگشای دری که درگشاینده تویی بنمای رهی که رهنماینده تویی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط masoomeh |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خدایا
من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریابی خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خود نداری |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
| پیوندها |
|
مرمر1888 درددل یا دل درد دیدگاه من به مسائل گوناگون غریبی آشنا 18 سال تنهایی |
|
RSS
|